ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
76
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
فرياد جست ، و عذرها خواست ، و بزرجمهر آن را بگشاد ، و بگفت كه چيست ، و همچنان بود ، و به همان مرتبت باز بردش . پس وصيّتها كرد هرمزد را پسرش ، و اندران سخنها بسيارست ، و توقيعات او اندر كار عالم ، و هر چيز ، و از عمارت ايوان مداين كرد ، كه هنوز بجايست ، و بعضى گويند پرويز كرد ، و ليكن اين حقيقتترست ، و كوشك سپيد و آن هفت شهر مداين بنا كرد ، به [ از ] انديوخسره [ 1 ] نام نهاد و هم برسان او نهاد [ 2 ] انطاكيه بود بعينه ، و اسيران آن جايگاه را اندر [ آن شهر ] فروآورد ، همچنان خانها در محلّتها كه انطاكيه بودشان اينجايگاه ساخته بود ، و نزن باركجين [ 3 ] كرد و بسيارى جايها ، و در بند باب الابواب را بنا كرد بر آنسان كه هنوز به جايست ، تا از تاختن تركان بىبيم باشند ، كما بيش بيست فرسنگ زمين است ، و بهر جايگاه قايدى به پاى كرد ، و پيش كسانى كه اخبار ندانند چنانست كه آن سدّ سكندرست ، و آن را اصل ( 50 - ب ) نيست ، كه سدّ سكندر نه بدين حدودست و هم از آهن و ارزيز است و از روى آميخته است ، و بعضى شرح دادهايم آن را ، و تمامى بشرح به جايگاه گفته شود و كسرى انوشروان به مداين از دنيا بيرون رفت . پادشاهى هرمزد بن نوشروان دوازده سال بود چون بنشست بپادشاهى مردم زبردست [ 4 ] را شكسته داشت ، و همه دبيران بزرگ را ، و موبد موبدان ، و كسانى كه پدرش ايشان را بزرگ داشتى بكشت يكايك ، پس ساوشاه تركان با چهارصدهزار مرد سوار بخراسان آمد ، و هرمزد درماند ، كى از روم و عرب و خزرران [ 5 ] و چهار سوى پادشاهى ، در وى طمع كرده بودند ، و سپاه بايران اندر آمده ، پس بهرام چوبينه را بحرب سابه شاه [ 6 ] فرستاد ، براهنمونى مهران شنان [ 7 ] ، كه از فال
--> [ ( 1 ) ] حمزه : به از انديو خسرو . [ ( 2 ) ] ظ . برسان و نهاد . [ ( 3 ) ] كذا . . ؟ [ ( 4 ) ] اصل : زيردست ، طبرى گويد هرمز با رعايا و زيردستان مهربانى كردى و با اعيان و زبردستان سختگيرى كردى . حمزه گويد : رحيما بالضعفاء شديدا على الأقوياء - ابو على مسكويه : حسن النية فى الأحسان الى الضعفاء و المساكين الا انه كان يحمل على الاشراف ( تجارب ص 216 ) [ ( 5 ) ] ظ : خزروان . خزران . [ ( 6 ) ] سايه : ساوه ، ساو ، شاوه ، شابه ، ضبط شده . [ ( 7 ) ] نام اين شخص در داستان قديم بهرام شوبين بوده است و دينورى و طبرى و ابو على و حمزه و مسعودى